ساعت 2 بعدازظهر را نشان ميدهد پس از رد شدن از كنگان و بندر طاهري وارد گردنههايي شدهام كه به گلهدار منتهي ميشود. شوقي سراپايم را گرفته است. امروز قرار است به ديدار يكي از بهترين دوستان زندگيم بروم. گرچه دوستي ما زمان زيادي به طول نينجاميد اما همان زمان اندك كافي بود تا از مردي مصمم و فداكار چيزهاي زيادي بياموزم. 22 سال است كه انتظار كشيدهام. طي اين 22 سال هميشه آرزو داشتم كه يكبار ديگر او را ببينم. هميشه چهره مصمم و با اراده او جلو چشمانم است. هيچگاه فراموشش نكردهام. در اين سالها از هركس كه ميشناختم آدرسش را پرسيده بودم اما هيچكس از دوستان مشتركمان اطلاعي از او نداشتند. آن روز قرار بود براي حسابرسي از تعاوني مسكن فرهنگيان با يك كارشناس حسابداري قرارداد ببنديم. وقتي دكتر موسوي براي بستن قرارداد روبرويم نشست پس از احوالپرسي از ايشان سوال كردم اهل كجا هستي؟ وقتي گفت اهل فال و اسير فارس هستم خيلي خوشحال شدم فوراً به وي گفتم من 22 سال پيش دوستي داشتهام كه ميگفت اهل اطراف لامرد فارس است تا اسمش را گفتم گفت اتفاقا ايشان اهل فال و اسير و از همسايگان قديمي ما است آدرس دقيق وي را گرفتم و چند روز بعد همراه خانواده به بهانه رفتن به لامرد حركت كردم. پيچهاي تندو باريك گلهدار را يكي پس از ديگري پشت سرميگذارم هر لحظه اشتياقم بيشتر ميشود پا را بر پدال گاز فشار ميدهم. خاطرم است، آخرين شب و روزي كه كنار هم بوديم را در ذهنم مرور ميكنم. نماز مغرب و عشا را در كنار كوههاي پيرانشهر خوانديم ايستاده است و آخرين سفارشات قبل از حمله را به بچهها ميكند. قبل از حركت غسل كرده و لباس سپاه پوشيده بود و به ياد ميآورم روزي كه گفتند بچههاي بوشهر در اين حمله بعنوان پشتيبان عمل ميكنند. آن روز خيلي روز سختي بود همه بچهها ناراحت و نگران بودند. از طرف بچهها حاج عباس نيري و چند نفر ديگر از جمله من مامور شديم تا با حاجي حرف بزنيم. به چادر فرماندهي رفتيم التماس كرديم گفتيم حاج آقا به ما اعتماد كن بچههاي بوشهر بايد خط شكن باشند خواهش ميكنيم در تصميم خود تجديد نظر كنيد .ايشان وقتي اصرار ما را ديدند پذيرفتند و ما خوشحال برگشته و با اين خبر خوشحالي را به گردان آورديم. حالا ديگر خاك ايران را پشت سرگذاشته و وارد مرز عراق شدهايم. قرار است عمليات ما در خاك عراق باشد. به ميدان مين رسيديم. همه پشت ميدان نشستيم تا معبر را باز كنند. همراه گردان ما نوجوانان كم سن و سالي هم وجود داشتند. يكي از آنها كه اتفاقا بچه محل خود ما بود اعلام كرد كه ديگر نميتوانم با شما بيايم گفتم هيچ راهي وجود ندارد. برگشتن از اين كوهها و درهها محال است مجبور شدم او را همراه خود و گاهي بر دوش خود به جلو ببرم وقتي از تپهاي بالا ميرفتيم در تاريكي شب حاجي مرا ديد كه اين نوجوان را كشان كشان با خود ميبرم .گفت خسته ميشوي رهايش كن گفتم حاجي نميشود بچه محل است و اگر رهايش كنم در اين بيابان تا صبح زنده نميماند.
قرار بود به پادگان حاج عمران در خاك عراق حمله كنيم چيزي به صبح نمانده بود كه به پادگان رسيديم چون گردانهاي ديگر زودتر از ما رسيده بودند. عملا جنگ شروع شده بود.
در يك نبرد جانانه صبح به هدفهاي از پيش تعيين شده رسيديم. محل استقرار ما در خاك دشمن تپه 37 واقع در پادگان حاج عمران بود. وقتي مستقر شديم 17 نفر از ما از جمله فرمانده گروهان و معاون وي كه همشهريان حاجي بودند شهيد شده بودند. از جمله كسانيكه از لحاظ سني از ديگران بزرگتر بودند محمدي و من و شهيد ماشاا... ناجي بوديم كه حاجي، محمدي را بعنوان فرمانده گروهان معرفي كرد و ما دو نفر هم موظف شديم بچهها را جمع و جور و به وي كمك كنيم. يك اسلحه چهار لول كه معمولا براي دفاع هوايي از آن استفاده ميكنند و در شبهاي اول جنگ يكي از آنها در كنار دريا مستقر و ما بعنوان نگهبان شبها به كمك برادران نيروي هوايي ميرفتيم و بعضي وقتها به ما اجازه ميدادند كه پشت آن بنشينيم اما اجازه شليك نداشتيم ولي نحوه شليك را ياد گرفته بوديم روي تپه وجود نداشت. ساعت حدود 10 الي 11 صبح بود كه بر روي يكي از صندليهاي آن حاجي و ديگري من كه آنجا اين اسلحه را تحويل و با آن شليك ميكردم نشسته بوديم. از دور يكي با لباس نظامي پيدا شد حاجي گفت اين عراقي را بزن. گفتم حاجي دوربينت را بده. نگاه كردم همان نوجوان بود كه وقتي به كنار پادگان رسيديم او را پشت تخته سنگي گذاشتيم و گفتم اگر زنده ماندم صبح به دنبالت ميآيم. گفتم حاجي رفيق ديشب خودم است به وي علامت دادم كه از كدام طرف بيايد. خلاصه وي را آورده و با اولين گروه زخمي و اسرا به پشت خط فرستادم. كم كم پاتكهاي عراق شروع شد آتش سنگيني بر روي ما ميريختند. صداي شليك رگبار مسلسل هر لحظه نزديكتر ميشد و آتش خمپاره مسلسل از تپه روبرو كه هنوز فتح نشده بود امان ما را بريده بود. چند سرباز كه معلوم نبود از كدام گردان جامانده بودند نيز پيش ما بودند خيلي ترسيده بودند. وقتي صداي شليك نزديكتر شد حاجي گفت هواي من داشته باش تا بروم پائين تپه و نگاهي به جلو بيندازم حاجي از تپه سرازير شد جلو تپه خرپشتهاي از خاك بود كه يك كانال آب كوچك از آن ميگذشت حاجي سرش را بلند كرد ببيند جلو چه خبر است كه تك تيراندازي از دشمن قلب حاجي را نشانه گرفت تير وسط آرم سپاه بر روي سينه حاجي نشست حاجي تكبيري بلند گفت و بر زمين افتاد. به سرعت خودم را به وي رساندم اما تير كار خودش را كرده بود. هرچه صدايش كردم جوابي نشنيدم و چه مصمم و با صلابت حاجي كه رگههايي از خون از قلبش بيرون زده و سينهاش را پوشانده بود آرام بر روي خاك افتاده بود.
تابلو روستاي اسير را ميبينم آقاي موسوي به من گفته بود كه نرسيده به محل آرامگاه شهداست. آرامگاه از دور نمايان و قطرههاي اشك از گونههايم سرازير شد. ماشين را به كناري زده و با پاهاي لرزان براي ديدار فرماندهام ميروم. چهار برادر شهيد كه به فاصله، كنار هم آرميدهاند. روبروي حاجي علي نوري فرمانده گردانم زانو ميزنم و شرمسار از اينكه 22 سال است كه نتوانستهام به ديدارش بيايم. نرم نرم اشك ميريزم و تمام خاطرات گردان و آموزشهاي وي ، كوهنورديهايي كه هميشه او جلو ميافتاد و ما پشت سرش بوديم را به ياد ميآورم...
احمدينژاد در دو نگاه
دو سال است كه از دولت احمدينژاد ميگذرد دو سالي كه پر از فراز و نشيب بوده است اگر بخواهيم اين دو سال را بررسي كنيم به نظر من لازم است كه شخصيت احمدينژاد را جدا و دولت وي را نيز جدا مورد نقد قرار دهيم گرچه متأسفانه اين رويه غلط در كشور ما وجود دارد كه هرگونه نقد دولتها با پاسخ تند و پرخاشگرايانه طرفداران دولت همراه است اما ما روزنامهنگاران اين رسالت را داريم كه همه پرخاشها را بپذيريم و به جانودل بخريم تا بتوانيم رسالت مطبوعاتي خويش را انجام دهيم در اين نوشته سعي كردهام كه احمدينژاد را در دو نگاه جداگانه آنگونه كه خود در اين دوسال به آن رسيدهام بررسي نمايم.
نگاه اول:
شخصيت فردي احمدينژاد
احمدينژاد را برادران اهل سياست از استانداري اردبيل ميشناسند جواني با مدرك دكترا و استاد دانشگاه كه به استانداري اردبيل ميرسد استاني كه تازه تأسيس شده است جمعوجور كردن چنين استاني نياز به فردي با خصوصيات ويژه دارد كه به گواه مردم اردبيل توانست اين استان تازه تأسيس را خوب جمعوجور كند. دوره استانداري وي در استان اردبيل مدت زيادي طول نكشيد. در دوره دوم شوراي اسلامي شهر تهران به يكباره بر مسند شهرداري بزرگترين شهر كشور نشست به نظر من اصولاً شهردار كردن وي در زمان دولت خاتمي درحقيقت آماده كردن وي براي پذيرش رياستجمهوري پس از خاتمي بود. از دوران شهرداري وي جيز خاصي اتفاق نمي افتد به جز چند دوربرگردان دراتوبانهاي تهران و 360 ميليارد توماني كه هنوز هم مشخص نيست چگونه هزينه شده است اما ايشان از لحاظ شخصيت فردي، فردي است بسيار سادهزيست و پاك با شهامت و شجاعتي بالا و مثالزدني، مردمي و از طرفداران ولايت با دلبستگي شديدي به مكتب مصباح يزدي. صادق است اما نه آنگونه كه طرفدارانش ميگويند. با شعار عدالتخواهانه وارد ميدان نشده است اما در اكثر جاها عدالت را در ظلم بالسويه ميداند با رفتارهاي شجاعانه و بعضاً گستاخانه در مقابل آمريكا محبوبيت زيادي را در بين جوانان عرب حاشيه خليجفارس و آمريكاي جنوبي كسب كرده است و به جرأت ميتوان گفت كه ايشان يكي از محبوبترين افراد در بين جوانان عرب مخصوصاً جوانان شيعه در كويت، بحرين، لبنان و ساير كشورهاي اسلامي است اين محبوبيت حتي به جوانان كشورهاي آفريقايي نيز رسيده است.
نگاه دوم:
دولت احمدي نژاد
همانگونه كه گفتيم احمدينژاد را وقتي بر مسند شهرداري تهران نشاندند در حقيقت وي را آماده پذيرش پست رياستجمهوري كردند. در اواخر دوره چهارساله دوم دولت خاتمي اصلاح طلبان تندرو و بي منطق كه بعضي از آنان دل در گرو بيگانه داشتند و در آن دوران خيلي سعي كردند به قول خودشان همه را دور بزنند از لحاظ سياسي مملكت را به پرتگاه مي بردند بطوريكه خيلي از اصلاحطلبان را در نگراني فزايندهاي فروبرده بودند. بنده بعنوان يك اصلاحطلب كه مريد ولايتفقيه و قانون اساسي بودم هميشه از اين نگران بودم كه اين گروه خاتمي را دور زده و مملكت را درگير حوادثي كنند كه براي جمع كردن آن بهاي سنگيني بر دوش ملت وارد شود زشتترين اعمال آن روز اصلاحطلبان تحصين نمايندگان مجلس بود كه تأسي از تحصين مجلسيان روسيه در زمان تليسين اتفاق افتاد و با هجوم مردم به مجلس دولت تليسين ساقط شد آنان با اين ترفند به فكر تحريك جوانان حزبالهي بودند تا با اقدامي ناخواسته و حمله به مجلس مملكت را در بحراني عظيم فروبرند كه با درايت و تيزهوشي مردم اين توطئه خنثي شد. از ديگر حركات زشت استعفاي بعضي از استانداران و فرمانداران و شركت در جمع متحصنين بود با وجوديكه خود خاتمي اين حركات را قبول نداشت بعضي از استانداران و فرمانداران وي را دور زده و ضمن اعلام استعفاي خود در حمايت از اين نمايندگان حاضر شدند علاوه بر آن من اعتقاد دارم كه لو رفتن مسائل هستهاي ما پس از 25 سال نيز كار بعضي از همين اصلاحطلبان خائني بود كه در نقش جاسوسان بيگانه اين راز را برملا و ملت را اينگونه گرفتار نمودند.
در چنين فضائي هم عقلاي قوم اصلاح طلب و هم مخالفين اصلاحات و هم مديران ارشد كشور به اين نتيجه رسيدند كه ادامه اصلاحات با اين وضعيت و چنين افرادي در لباس اصلاحات به صلاح دين و مملكت نبوده و بايد به هر طريقي جلو اين تندرويها و بعضاً خيانتها گرفته شود برهمين اساس در ميان همه كانديداهاي مطرح حتي كروبي اصلاح طلب معتدل و هاشمي رفسنجاني كاركشته نيز مورد قبول واقع نميشود كانديداهاي اصولگرا نيز همين وضعيت را دارند و اينچنين احمدينژاد از بين همه آنها براي اداره مملكت بيرون آمد با شعارهايي مردمپسند و بعضاً نشدني مثل آوردن نفت برسر سفره مردم. ايشان پس از كشوقوسهاي دو دور انتخابات در حاليكه به شدت از طرف كسانيكه از طرف امام از دخالت در سياست منع شده بودند حمايت ميشد انتخاب شد گرچه هنوز هم خيليها اعتقاد دارند ايشان در هنگام جلوس بركرسي رياستجمهوري با يك خوششانسي عجيبي روبرو شد . بالا رفتن قيمت نفت تا بشكهاي بيش از هفتاد دلار و صندوق ذخيرهاي كه پر بود. اگر مقايسهاي داشته باشيم بين دولت هاشمي و خاتمي و ايشان در آن دوران كه دوران سازندگي بود و مملكت بيش از هرچيز به پول فروش نفت نياز داشت نفت به بشكهاي 8 دلار رسيد يا در دولت خاتمي كه در بهترين وضعيت بشكهاي 28 دلار بود ميبينيم كه ايشان پس از پشت سرگذاشتن دولت سازندگي هاشمي و اصلاحات سياسي خاتمي برچه گنج عظيمي نشست در دولت هاشمي با همين فروش نفت كارهاي بسيار عظيم و بزرگي صورت گرفت شروع 110 سد بزرگ در كشور، توسعه راههاي كشور، بازسازي كامل مناطق جنگي و هزاران كارعمراني بزرگ ديگر در كشور و ادامه آن در دولت خاتمي و تحول عظيم كشور از لحاظ عمراني در اين دو دولت با فروش نفت 8 الي 28 دلاري نفت و صندوق ذخيرهاي كه بحمدا... پر بود.
نگاهي به اين دو سال رياستجمهوري احمدينژاد
گرچه وي در مقابل زيادهخواهي آمريكا و مسئله هستهاي با حمايت مردم با شجاعت و شهامت وصفناپذيري باعث غرور و سربلندي مردم و مورد تمجيد رهبر معظم انقلاب اسلامي قرار گرفت اما نتوانست در اين دو سال از اينهمه اندوخته مالي مملكت به نحو احسن بهره ببرد بهطوريكه پس از دو سال هيچ طرح بزرگ و قابل اعتنائي درمملكت نميبينيم و بيشتر كارها فقط جنبه تبليغي داشته و از صداو سيما نهايت بهرهبرداري را ميبرد بطوريكه گاهاً نيمي از وقت خبر صداوسيما به ايشان تعلق دارد. از موارد اشكال ديگر دولت وي گماردن وزراي ضعيف است بطوريكه پس از دو سال مجبور به جابجايي گسترده دولتمردان خود ميشود. اشكال ديگر ايشان تعامل وي با مجلس است كه به راحتي مجلس را دور ميزند در همين مسئله بنزين كه در قانون فروش بنزين آزاد پيشبيني شده است بهراحتي يك بند از قانون را اجرا و بند ديگر را مسكوت ميگذارد. ايراد بزرگ ديگر وي خرج از كيسه مردم است به قول يكي از اقتصاددانان هروقت گير ميافتد از جيب مردم خرج ميكند. اشكال عمده ديگر وي اعتقاد نداشتن به برنامه چشم انداز 20 ساله كشور كه رهبر معظم انقلاب اسلامي در جلسه اخير با هيئت دولت براين مسئله تأكيد فرمودند. اشكال ديگر وي استفاده از نيروهاي نظامي درپستهاي سياسي است كه اين هم خارج از عرف معمول بوده و در عالم سياست پذيرفته نيست و تاريخ نشان داده است كه نظاميان نميتوانند نيروهاي سياسي خوبي باشند سفرهاي استاني رئيسجمهور از جهاتي مثل ارتباط نزديك با مردم و شنيدن حرفهاي آنان خيلي خوب و از اين جهتكه هزينههاي زيادي دربردارد و وقت زيادي از رئيسجمهور و وزرا را ميگيرد مشكل دارد.
در پايان بعنوان فردي اصلاحطلب معتقد به ولايتمطلقه فقيه و قانون اساسي و دلسوز مملكت توصيه ميكنم ايشان با يك بازنگري كامل از دوران دوساله رياستجمهوري خود دو سال آينده را با بررسي همه جانبه عملكرد دولت، دو سال آينده را اساسيتر در راه حل مشكلات و معضلات مملكت گام بردارد.
« من و شهيد رجائي»
قرار بود آن روز شهيدرجائي بعنوان نخستوزير بنيصدر از مجلس رأي اعتماد بگيرد بنيصدر خيلي مقاومت كرده بود تا بتواند جلو نخستوزيري شهيد رجائي را بگيرند ولي آن روز به دليل فشار مديريت ارشد كشور و مردم مجبور شده بود رجائي را بعنوان نخستوزير به مجلس معرفي كند صبح زود به همراه يكي از دوستاتن به مجلس شوراي اسلامي رفتم شايد بتوانم بعنوان تماشاگر ناظر سخنان موافق و مخالف اين رأي اعتماد باشم براي گرفتن كارت در صف ايستاده بودم مرحوم دكتر ديالمه نماينده مشهد كه در آن روزها سخنراني هاي تند و داغي عليه بنيصدر ميكرد و چند نوار سخنرانيش به دستم رسيده بود ديدم كه وارد شد جواني بود خوشسيما و مصمم صداش كردم به كنار صف آمد با وي احوالپرسيس كردم و گفتم كه از حاميان وي در بوشهر هستم و آمدهام تا در جلسه علني مجلس شركت نمايم با كمال تواضع كارتي را به من داد و با همين كارت در جايگاه تماشاچيان حاضر شدم و آن روز را به پاي سخنان تند مخالفين و موافقين اين ردي اعتماد نشستم و چون امام(ره) از حاميان سرسخت ايشان بود وي در آن روز رأي اعتماد گرفت و نخستوزير شد. چندي بعد در شهريور 59 با گروهي از دبيران بوشهر جهت يك دوره آموزشي به تهران رفته بودم قرار بود هر روز يكي از مسئولين مملكتي براي سخنراني به محل آموزش ما كه خوبگاه دانشجويان دانشگاه تهران بود بيايد، يادم مي آيد شهيدبهشتي، بازرگان، فؤاد كريمي نماينده اهواز آمدند قرار براين شد كه شهيدرجائي و بني صدر هم بيايند. شبي كه قرار بود فرداي آن روز شهيدرجائي براي سخنراني بيايد جلسه اي تشكيل شد و قرار شد كه از بين معلمان محافظي براي ايشان در نظر گرفته شود آن شب در ميان تمامي كسانيكه داوطلب بودند بنده انتخاب شدم فرداي آن روز من مأمور شدم كه از بدو ورود شهيدرجائي وي را تحويل گرفته و هنگام سخنراني در كنار ايشان باشم. شهيدرجائي وارد شد با همان لباس معروف 4 جيب و بلند خود. ذوقزده شده بودم شهيدرجائي را تحويل گرفتم از ميان جمعيت وي را عبور دادم و براي سخنراني به بالاي سن هدايت كردم و بعنوان محافظ تا آخر سخنراني كنار ايشان ايستاده بودم و در حاليكه چهارچشمي مواظب بودم گوش و دل خويش را به سخنراني وي داده بودم من آنروز را يكي از خاطرهانگيزترين روزهاي عمر سياسي خود ميدانم پس از سخنراني شهيدرجائي چند روز بعد بني صدر در ميدان شهداي تهران به مناسبت سالگرد شهداي ميدان ژاله سخنراني داشت سخنراني وي ميتينگي شده بود عليه شهيد بهشتي وقتي وارد خوابگاه شدم و چند لحظهاي سخنراني را گوش گرفتم به تلويزيون حمله و به بچههايي كه به سخنراني گوش مي كردند گفتم صداي اين مردك را خفه كنيد كه با مقاومت طرفداران وي روبرو شدم اما همان شب آقاي هاشمي رفسنجاني در تلويزيون ظاهر شد و گفت هنگام سخنراني من نگران حال امام بودم پس از اين قضيه با مقاومت ما سخنراني بني صدر لغو و به وي اجازه ورود به محل تشكيل كلاس و سخنراني ندادند.


پس از 364 روز ترس و دلهره از امنيت شغلي و اولتيماتومهاي هر روزه ارشاد اسلامي كه يك روز مطبوعات را عامل كودتاي خزنده، روز ديگر عامل انقلاب مخملي و روز ديگر ... ميداند بلاخره روز خبرنگار رسيد به دعوت ارشاد اسلامي در سالن اجتماعات ارشاد همه روزنامهنگاران استان گرد هم آمده بودند تا بشنوند از زبان مسئولين خسته نباشي براي يكسال كاري كه گذشت. رئيس ارشاد پشت تريبون قرار ميگيرد و معلوم است كه اصلاً اين روز برايش مهم نبوده و به خود زحمت 10 دقيقه مطالعه در اين روز را نداده است. آمده است تا انزار دهد و هفتهنامهها را دستهبندي كند خودي، غير خودي و معاند بعد هم جلسه را تبديل به يك كنفرانس مطبوعاتي مفصل نمود، از بدهكاري هاي رئيس قبلي گفت، از عملكرد سالانه خود از جشنواره لالايي مادران تا برگزاري انواع و اقسام اجراي موسيقيها، به جاي الهام سخنگوي دولت هم گزارش مفصلي از وضعيت بنزين داد و بيانصاف اين يك روز هم براي روز خبرنگار نگذاشت. پس از التيماتومهاي رئيس ارشاد نوبت به استاندار محترم و فرهنگ دوست بوشهر رسيد تا چون هميشه ارادت و لطف خود را به خبرنگاران ابراز داشته و به خبرنگاران توصيه كرد كه در اخبار خود به منبع خبر توجه داشته باشند. پس از آن معتمد با حافظ شروع كرد و تفاوت عرفا و خبرنگاران بيان داشت كه عرفا حفظ سّر ميكنند و خبرنگاران بايد بعضي از اسرار را افشا كنند و همان گونه كه عارفي اگر سّر را فاش نمود ممكن است به سَرِ دار رود، خبرنگاران نيز بعضي مواقع ممكن است سر خود را از دست دهند و پس از آن آقاي احمدي مدير مسئول خليج فارس كمي از تاريخچه مطبوعات گفت و در پايان از خبرنگاران، مديران مسئول و آقاي دشتي روزنامهفروش قديمي بوشهر با لوح تقدديري قدرداني شد.
دکتررضا آذين اولين و تنها ترين دكتراي مهندسي نفت گرايش مخازن هيدروكربوري از دانشگاه صنعتي شريف، عضو هيئت علمي دانشگاه خليج فارس، پژوهشگر برتر دانشكده مهندسي در دانشگاه خليج فارس، رتبه نخست آزمون ورودي دكتراي نفت دانشگاه صنعتي شريف، اولين فارغ التحصيل دكتراي مهندسي نفت دانشگاه صنعتي در سال 86 با رتبه عالي، داراي 27 مقاله علمي در محلات وكنفرانسهاي بين المللي و داخلي، مسئول شعبه استاني انجمن مهندسي شيمي ايران در بوشهر، عضو انجمن بين المللي مهندسين نفت، عضو انجمن مهندسي شيمي ايران، ترجمه 3 كتاب فني تخصصي. جواني مؤدب با پشتكار فراوان، روزي شاگرد من بود و امروز بنده افتخار شاگردي وي را دارم اين جوان نخبه مي تواند مشاوري عالي و امين براي مديريت ارشد استان در زمينه نفت و گاز باشد هفته نامه صداي بوشهر آرزوي موفقيت هر چه بيشتر اين نخبه جوان را از خداوند متعال خواستار است.
دكتر رضا آذين در بيوگرافي كوتاه، خود را چگونه معرفي مي نمايد؟ • تولد 1353، بندر بوشهر • دوره ابتدايي در دبستان فروغي بسطامي، دوره راهنمايي در مدرسه راهنمايي حكيم نظامي، دبيرستان تا ديپلم در دبيرستان سعادت بوشهر • فعاليت هاي فرهنگي و هنري در دوران دبيرستان: همكاري با گروه سرود دبيرستان سعادت و هلال احمر بوشهر • برخي دبيران دوران دبيرستان: آقايان دباش (زبان)، صالحي (زبان)، مرحوم عين الملك (زبان)، مراد زاده، مرحوم همت آبادي (رياضي)، اسدي (رياضي)، مهيمني (زيست شناسي)، عرب نيدي (فيزيك، مكانيك)، زره پوش (فيزيك)، عطار (شيمي)، رجب پور (شيمي)، واعظي (رياضي)، روشن (رياضي)، قيم (عربي)، شيردل (عربي)، و بسياري بزرگان ديگر • كسب رتبه 50 كنكور سراسري در دوره كارشناسي و ورود به دانشگاه صنعت نفت آبادان طي سالهاي 1371 تا 1375 تا اخذ ليسانس • ورود به مقطع كارشناسي ارشد دانشگاه شيراز در سال 1375 و فارغ التحصيل در سال 1377 • عضو هيات علمي دانشگاه خليج فارس طي سالهاي 1377 تا 1381•پژوهشگر برتر دانشكده مهندسي در دانشگاه خليج فارس در سال 1380 •جايزه جشنواره جوان خوارزمي به طور مشترك با مهندس هاشمي فرد به خاطر طراحي و ساخت دستگاه آب شيرين كن اتمسفري در دانشگاه خليج فارس • رتبه نخست ورودي آزمون دكتري نفت دانشگاه صنعتي شريف • اعزام به دوره تحقيقاتي با بورس شوراي فرهنگي آموزشي بريتانيا در ايران و با حمايت مالي شركت شل دولوپمنت ايران • اولين فارغ التحصيل دكتري مهندسي نفت دانشگاه صنعتي شريف در سال 1386 با رتبه عالي •داراي 27 مقاله علمي در مجلات و كنفرانس هاي بين المللي و داخلي • ترجمه 3 كتاب فني تخصصي • مسوول شعبه استاني انجمن مهندسي شيمي ايران در بوشهر•عضو انجمن بين المللي مهندسين نفت • عضو انجمن مهندسي شيمي ايران به عنوان اولين و تنهاترين فارغ التحصيل دكتري مهندسي نفت- گرايش مخازن هيدروكربوري از دانشگاه صنعتي شريف توضيحات مختصري در خصوص اين رشته بيان كنيد: اين رشته يكي از گرايش هاي مهم مهندسي نفت به شمار مي رود كه به طور خاص با ذخاير نفت و گاز سر و كار دارد. در اين رشته مباحثي همچون ارزيابي ذخاير نفت و گاز، توليد صيانتي از مخازن، ازدياد برداشت از مخازن، توليد از چاهها، شبيه سازي و مطالعه عملكرد توليد از مخازن، رفتار فازي سيالات هيدروكربني،... مورد مطالعه و تحقيق قرار ميگيرد. متخصصين اين رشته قادر به ارائه برنامه توليد از مخزن با در نظر گرفتن شرايط بهينه عملياتي و اقتصادي مي باشند. گسترش اين رشته و انجام مطالعه و تحقيق در زمينه هاي آن براي كشور نفتخيز ايران اهميت اساسي دارد. با وجود اهميت بسيار اين رشته، تعداد متخصصين آكادميك آن در ايران بسيار محدود است. از اين رو، دولت آقاي خاتمي با درك نياز اساسي كشور به متخصصين آشنا به دانش روز در بخش بالادستي نفت، برنامه تربيت نيرو در مقطع كارشناسي ارشد و دكتري با اعزام به دانشگاههاي خارج از كشور و به طور همزمان در دانشگاههاي داخل كشور را در دستور كار وزارت نفت قرار داد. دوره اي كه اينجانب در آن شركت كردم، موسوم به دوره دكتري مشترك فيمابين دانشگاه صنعتي شريف، دانشگاه صنعت نفت، و پژوهشگاه صنعت نفت مي باشد. در همين جا لازم است به استحضار خواننده گان محترم برسانم كه تعدادي از فرزندان اين استان از دانشگاههاي معتبر خارجي در رشته مهندسي نفت فارغ التحصيل شده اند يا در حال تحصيل مي باشند. از آن جمله مي توان به دكتر حسن زاده (دانشگاه كالگري كانادا)، دكتر وراويي (دانشگاه تكزاس)، دكتر زنده بودي (دانشگاه واترلو كانادا)، دكتر لاله رخسار (دانشگاه تكزاس) اشاره نمود. لذا خوشبختانه در اين رشته، استان از مزيت هاي فراوان برخوردار است. مختصري راجع به ذخاير و صنايع نفت و گاز استان توضيح دهيد: از 100 سال پيش و از زمان آغاز فعاليت هاي اكتشاف ذخاير نفت و گاز در كشور و اعطاي امتيازات به دول و كمپاني هاي غربي، نام بوشهر و توابع آن به عنوان يكي از مناطق مستعد مطالعه مطرح بوده است، به طوري كه در قرارداد دارسي، نام منطقه دالكي استان بوشهر به عنوان يكي از مناطق مستعد كاوش ذكر شده است. همانطور كه مي دانيم اين منطقه هم اكنون جزء مناطق نفتخيز به حساب مي آيد. از سوي ديگر، مي دانيم كه حيات صنعت نفت ايران در خوزستان آغاز شد، اما در محدوده اين استان باقي نماند. به موازات پيشرفت فناوري و اکتشافات منابع جديد انرژي، نياز صنعت نفت به صادرات، گسترش صنايع ساخت مصنوعات مشتق از نفت (پتروشيمي) همچنين اکتشاف و گسترش کاربري گاز طبيعي به عنوان جايگزين نفت، نقش استان بوشهر در اين صنايع روز به روز پر رنگ تر شد. به طوري که امروز استان بوشهر به دليل دارا بودن موقعيت استراتژيک در خليج فارس و وجود ذخاير هيدروکربني (نفت خام و گاز طبيعي) در خشکي و فراساحل، داراي اهميت فوق العاده اي در بخش نفت، گاز و پتروشيمي در سطح کشور مي باشد. وجود ميادين نفتي در مناطق خشکي و فراساحل، احداث تاسيسات شاهراه خطوط لوله و تلمبه خانه انتقال نفت صادراتي در بندر گناوه، همچنين اسکله هاي صادرات نفت خام در جزيره خارگ موجب شده تا استان بوشهر از نيم قرن پيش تا کنون به عنوان يک نقطه اصلي و حياتي توليد و صادرات نفت خام فعاليت نمايد، به طوري که عمده نفت خام توليدي در مناطق خشکي و فلات قاره استانهاي خوزستان، کهکيلويه و بوير احمد و بوشهر از طريق خطوط لوله به بندر گناوه منتقل مي شود و از آنجا به جزيره خارگ جهت بارگيري و صادرات ارسال مي گردد. علاوه بر اين، عمده ميادين نفت سنگين کشور که با کاهش ذخاير متداول نفت در کشور، پتانسيل مناسبي جهت توليد در آينده به شمار مي روند در مناطق خشکي و فراساحل استان بوشهر واقع شده است. به موازات توليد و صادرات نفت خام، استان بوشهر داراي بيشترين ذخاير و تاسيسات فراوري و انتقال گاز طبيعي در کشور مي باشد. ميادين گازي نار، کنگان، پارس شمالي و پارس جنوبي که جملگي در استان بوشهر واقع شده است، بيش از 70 ذخاير گاز طبيعي کشور را در خود جاي داده است. با توليد گاز از پالايشگاههاي گاز فجر در شهرستان جم و فازهاي 1 تا 5 پارس جنوبي در بندر عسلويه، سهم استان بوشهر در تامين گاز طبيعي مصرفي کشور به 70 رسيده است و با تکميل عمليات ساخت و شروع بهره برداري از فازهاي بعدي پارس جنوبي، اين سهم در آينده به بيش از 80 بالغ مي شود. در کنار تاسيسات مربوط به نفت و گاز، تاسيسات صنعت پتروشيمي در استان بوشهر از حدود 4 دهه پيش در استان بوشهر احداث گرديده است. نخستين واحد پتروشيمي استان در جزيره خارگ و در کنار کارخانه فلات قاره اين جزيره تاسيس گرديده است. همچنين، کارخانه NGL در بندر ديلم در استان بوشهر در حال بهره برداري است. علاوه بر اين، در سالهاي اخير به موازات توسعه ميدان گازي پارس جنوبي، احداث 5 مجتمع پتروشيمي در منطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس (بندر عسلويه) استان بوشهر در برنامه کاري شرکت ملي صنايع پتروشيمي قرار دارد كه تعدادي به بهره برداري رسيده و مابقي در حال ساخت است. همچنين، كارخانه هاي گاز طبيعي مايع شده (LNG) با فناوري پيشرفته با سرمايه گذاري هاي داخلي و خارجي در استان بوشهر در حال احداث است. به طور خلاصه، ذخاير، تاسيسات و کارخانجات صنايع نفت، گاز و پتروشيمي در تمامي مناطق استان بوشهر از شمالي ترين نقطه (شهرستان ديلم) تا جنوبي ترين نقطه (شهرستان کنگان) گسترده شده است و لذا استان بوشهر داراي موقعيت استراتژيک در زمينه صادرات نفت خام مي باشد، قطب صنعت گاز کشور محسوب مي شود و يکي از قطب هاي مهم صنايع بالادستي نفت و صنعت پتروشيمي در کشور به شمار مي آيد. نقش صنايع نفت و گاز را در توسعه استان چگونه ارزيابي مي كنيد؟ با وجود فعاليت صنعت نفت در استان بوشهر از حدود نيم قرن پيش تا کنون، در سالهاي اخير به واسطه فعال شدن عملیات صنعتی در منطقه ويژه اقتصادي- انرژي پارس جنوبي درمنتهی الیه جنوبی استان بوشهر که سهم فراواني درتامين منابع درآمدي کشور( درزمينه نفت وگاز و پتروشیمی)، اشتغال زايي ورفع بيکاري درسطح ملي (به ویژه نيروي انساني تحصيل کرده) وجذب شرکت هاي متعدد داخلي وخارجي داراي تخصص هاي متنوع دارد، حجم و سرعت فعاليت هاي صنايع نفت، گاز و پتروشيمي در اين استان بسيار بيش از گذشته شده است. این واقعیت در کنار افزایش شمار دانش آموختگان استان، تلاش سازنده برخی مدیران ارشد و نماینده گان استان که منجر به گسترش سطح آگاهی عمومی و بالا بردن سطح مطالبات در استان شده است، به تدریج به استان بوشهر هویت تازه ای بخشیده است. از اين رو، ذخاير نفت و گاز و اهتمام دولت به توسعه و بهره برداري از اين ذخاير مي تواند باعث توسعه استان بوشهر گردد. بخشي از اين توسعه به طور طبيعي رخ مي دهد. به عنوان مثال، به تبع گسترش فعاليت هاي صنعتي مرتبط با نفت و گاز در استان بوشهر و نياز اين صنعت به تقويت زير ساختهاي فيزيكي، امكانات زيربنايي استان رفته رفته تقويت مي شود. گسترش راهها و بزرگراههاي استان، مخابرات، اسكله، فرودگاه، و نظاير آن از جمله امكانات زير بنايي است كه در استان ايجاد شده و منافع حاصل از آن عايد استان بوشهر نيز مي شود. اما توسعه قسمت هاي مهم تري نيز دارد كه جلوه هايي از آن در بخش هاي آموزش، فناوري، بهداشت، اشتغال مولد، صنعت، خدمات، ... نمايان مي شود. از سوي ديگر، توسعه فعاليت هاي صنعتي نفت، گاز و پتروشيمي در استان بوشهر تبعاتي نيز به دنبال داشته و دارد. تخريب محيط زيست، تغيير بافت جمعيتي و فرهنگي، و برخي ناهنجاري هاي اجتماعي مانند اعتياد و فساد اخلاقي از جمله اين تبعات منفي مي باشد. آيا استان بوشهر توانسته است از مزيت هاي نفت و گاز در جهت توسعه استفاده كند؟ براي بهره مندي از مزيت نسبي نفت و گاز در جهت توسعه استان و كنترل يا پيشگيري از تبعات منفي آن، نيازمند مديريتي قوي، جامع، توسعه گرا، كلان نگر و آينده نگر هستيم كه بتواند در تعامل پويا با مديريت نفت وگاز، منافع استان را تامين كند. به عنوان يك شهروند علاقه مند به توسعه استان، با كمال احترامي كه براي مجموعه مديريت استان قائل هستم، آن را فاقد اين ويژگي ها مي بينم. امروز ما بيش از هر زمان ديگري به انسجام، يكپارچگي و همگامي ميان دستگاههاي دولتي و نماينده گان استان در مجلس شوراي اسلامي در تعامل با پارس جنوبي با هدف توسعه استان نيازمنديم. ولي با كمال تاسف شاهد دعواهاي سياسي در سطوح بسيار نازل ميان مديريت ارشد استان و برخي نماينده هاي مجلس بر سر مسائل كم ارزش و بي اهميت هستيم. به نظر من، در اين بين، منافع كلان استان قرباني منافع فردي شده و توسعه استان دچار رخوت، ركود، خلل و زيان بدي مي شود كه بعيد است به راحتي و به زودي جبران شود. بد نيست لختي با خود بينديشيم كه اگر به عنوان مثال، استان اصفهان يا يزد از چنين فرصت طلايي و مزيت تاريخي مثل پارس جنوبي برخوردار بود، چگونه از آن استفاده مي كرد؟ و ما چگونه داريم فرصت هايمان را هدر مي دهيم؟ ما از يك سو مناطق نفتخيز، گاز خيز و صنعتي نظير عسلويه و خارگ را به درستي جزء لاينفك استان خود ميدانيم و از سوي ديگر مديريت استان كمترين توجهي به توسعه شهري، آموزشي، بهداشتي، فرهنگي، رفاهي اين مناطق ندارد. در همين جا فرصت را مغتنم شمرده از مديريت ارشد استان مي پرسم: با كدام عقل سليم مي توان پذيرفت كه در كنار بزرگترين تاسيسات صنعتي، مردمي زندگي كنند كه از امكانات بديهي حيات بي بهره باشند؟ قرار است مردم نجيب، دردمند، كم توقع، قانع و قدرشناس خارگ و عسلويه چه زماني به استانداردهاي زندگي نزديك بشوند؟ مردمي كه مرزداران بي مزد و مواجب مملكتند و در مواقع خطر در صف نخست تهديدات خارجي قرار دارند و انواع خطرات زيست محيطي، سلامت آنها را تهديد مي كند، آيا سزاوار توجه بيشتري نيستند؟ از سوي ديگر، توسعه پارس شمالي پيش روي استان قرار دارد. به نظرم فرصت مناسبي است تا استان با تشكيل كارگروه هاي تخصصي و انجام مطالعات كاربردي تخصصي به ارزيابي آثار مثبت و منفي توسعه پارس جنوبي بپردازد و از نتايج آن در منطقه پارس شمالي استفاده ببرد و سياست ها و راهبردهاي توسعه استان را بر مبناي اين مطالعات تنظيم نمايد. استان ما بايد به اين باور برسد كه تعامل با نفت و گاز رفته رفته به يك امر دائمي تبديل شده است و انتظار جامعه اين است كه اين تعامل دوسويه و پايدار باشد. بنابراين، هرگونه مستند سازي در اين خصوص ارزش زيادي در رويكرد ها و تصميم گيري هاي استان در دهه آتي دارد. نقش مطبوعات محلي را در ايجاد كانال ارتباطي با بخش نفت و گاز استان چگونه مي بينيد؟ مطبوعات محلي در ايجاد كانال ارتباطي ميان مردم و مسوولان استان با صنايع نفت، گاز و پتروشيمي واقع در استان بوشهر نقش مهمي دارند و در اين راه تلاش هاي زيادي كرده اند. در سالهاي اخير، نقش مطبوعات محلي در تحقق مطالبات استاني از نفت و گاز قابل توجه بوده است. امروز شاهد بخشي از اين دستاوردها در ورزش استان و ارتباطات سازنده و مفيد مطبوعات استاني با پارس جنوبي هستيم. در پرتو همین تلاشها، برخی از مطالبات مردم كه ده سال پیش به عنوان سقف مطالبات منطقه ای از حکومت در بخش نفت، گاز و پتروشیمی به شمار می رفت و امید چندانی به تحقق آنها نبود، امروز حتی به عنوان کف مطالبات نیز به حساب نمی آید. اين تحولات انجام گرفته در استان را باید به عنوان نقطه شروع قلمداد نمود و اهداف بزرگتر و مهم تری را دنبال نمود که ادامه حيات و نقش آفرینی استان را در این بخش تضمین می نماید. ایجاد زمینه های لازم برای مدیریت فنی، تدارکات و پشتیبانی صنایع نفت، گاز و پتروشیمی در مرکز استان بوشهر یکی از نیازهای ضروری و اساسی در زمینه ارتقای نقش آفرینی استان در این حوزه به شمار می آید. معتقدم مطبوعات محلي در اين حوزه ها نيز مي توانند نقش آفريني كنند و در خدمت توسعه استان قرار گيرند. اخيرا در دانشگاه خليج فارس، دانشكده اي تخصصي در بخش نفت، گاز و پتروشيمي تاسيس شده است. اين امر چه تاثيري در پيشبرد اهداف و برنامه هاي استان به خصوص در بخش نفت و گاز دارد و آيا شما تمايل به همكاري با اين دانشكده داريد؟ دانشگاه خليج فارس به عنوان مهمترين مركز آموزش عالي در استان بوشهر، در سالهاي اخير رشد قابل توجهي داشته است. فارغ التحصيلان اين دانشگاه در صنعت و همچنين مقاطع تحصيلات تكميلي حضور موفقي دارند. براي اين كه به جايگاه مهم دانشگاه خليج فارس در گسترش آموزشهاي مرتبط با صنايع نفت، گاز و پتروشيمي پي ببريم، كافي است بدانيم كه اين دانشگاه به رغم عمر نسبتا كوتاه خود، در زمره 5 دانشگاهي قرار گرفته است كه با حمايت مالي وزارت نفت صاحب يك دانشكده نفت و گاز و پتروشيمي شده است. 4 دانشگاه ديگر عبارت از دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتي شريف، دانشگاه صنعتي امير كبير و دانشگاه شيراز مي باشد كه قدمت و جايگاه علمي برجسته اي در كشور دارند. اين امر نشان از دورنماي اميدوار كننده دانشگاه خليج فارس و سطح انتظارات بالاي دولت و وزارت نفت نسبت به آن دارد. بدين ترتيب، دانشگاه خليج فارس به عنوان پشتوانه علمي تعامل استان با نفت، گاز و پتروشيمي از ظرفيت بسيار بالايي برخوردار است. اين دانشگاه با ارائه آموزشهاي آكادميك قادر به بهبود و ارتقاي كيفيت سرمايه انساني استان مي باشد كه در عصر دانايي اهميتي فراتر از سرمايه هاي فيزيكي و ذخاير زير زميني دارد. طي سالهاي گذشته، ظرفيت سازي هاي ارزشمندي در دانشگاه صورت گرفته است. با عنايت به اين ظرفيت ها و با توجه به چشم انداز اميدوار كننده دانشگاه خليج فارس در بخش نفت و گاز، من به رغم وجود فرصت هاي شغلي ديگر، قصد دارم با پيوستن به دانشگاه خليج فارس، در خدمت هم استاني هاي عزيز باشم و سهمي در توسعه استان داشته باشم. با اين حال، معتقدم كه براي به روز ماندن و آگاهي از آخرين تحولات علمي در رشته تخصصي خود بايد با ساير دانشگاههاي ايران و جهان در ارتباط بود و خود را محدود به دانشگاه خليج فارس و بوشهر ننمود. شما با مطبوعات محلي استان همكاري داريد. در اين باره بيشتر براي ما و خوانندگان هفته نامه توضيح دهيد. از سال 1376 به طور افتخاري با مطبوعات محلي همكاري دارم. نشرياتي كه در آنها مقالاتي از من به چاپ رسيده شامل آيينه جنوب، نسيم جنوب، و پيغام مي باشد. زمينه هاي مورد علاقه من در مطبوعات محلي شامل امور فرهنگي، امور مرتبط با توسعه استان ، محيط زيست و سازمانهاي غير دولتي (NGO) مي باشد. هم اكنون ضمن همكاري با هفته نامه هاي استان، يادداشت هاي كوتاهي در خصوص موضوعات مرتبط با نفت و گاز (البته به زبان غير فني) در وبلاگ شخصي به نام مرد نفتي و به نشاني http://reza-azin.blogfa.com مي نويسم. ارتباط شما با مسوولين استان چگونه است؟ تا به امروز پست اداري در بخش دولتي نداشته ام. دليل اين امر شايد به خصوصيات شخصي من برمي گردد. به علاوه، من نياز مبرم و يكي از اولويت هاي اصلي استان را توسعه آموزش در سطوح مختلف مي دانم و معتقدم كه با تقويت و گسترش آموزش به عنوان شاكله سرمايه انساني، يكي از عناصر اصلي توسعه جامعه در دنياي امروز تقويت ميگردد. از اين رو، ترجيح مي دهم كه بخش اعظم وقت و انرژي خود را به آموزش و پژوهش بپردازم. با اين وجود، هرگاه كه مديران و مسوولين استان نياز دانسته اند، در موضوعات مرتبط با دانش و تخصص خود، از ارائه مشاوره تخصصي دريغ نكرده ام. از جمله در دوره استانداري مهندس تبادار و رياست جناب رحماني بر سازمان مديريت و برنامه ريزي استان، با دو دستگاه دولتي تحت مديريت ايشان همكاري داشته ام. الگوهاي علمي و فرهنگي شما در زندگي چه كساني هستند؟ الگوي علمي من در زندگي، آقاي پروفسور محمود مشفقيان است كه داراي روحي بزرگ و افق ديدي وسيع مي باشند و همچون پدري دلسوز مراقب پيشرفت دانشجويان خود بودند. همچنين، دكتر ايرج نبي پور، پزشك برجسته و محقق ارجمند بوشهري كه خدمات علمي و فرهنگي ايشان در استان مشهود است، يك الگوي نمونه براي فعاليت هاي علمي، اجتماعي، و فرهنگي بي ريا و صادقانه است كه اميدوارم هر دو بزرگوار در پناه خداوند متعال در كمال صحت و سلامت به فعاليت هاي خود ادامه دهند. كلام آخر: ما بوشهري ها هر وقت به اعتماد بنفس لازم برسيم، قابليت هاي خود را بشناسيم، و در راه رسيدن به هدف سختكوش باشيم، مي توانيم به آينده خود و بوشهر اميدوار باشيم. يادمان باشد، استان بوشهر از سابقه فرهنگي بسيار غني و درونزايي برخوردار بوده است. اين سابقه تاريخي حاصل تلاش پدران و اجداد ما در اين استان است كه بي توجه به شرايط سخت اقليمي، با تلاش هاي مستمر و بي ريا به دست آمده است. ما هم بايد به سهم خود در آباداني و رشد استان بكوشيم و در اين راه مجهز به دانش روز شويم و با تلاش هاي خود، گردش چرخ توسعه استان را تداوم ببخشيم. مي توانيم سختكوشي را از موج دريا بياموزيم كه با برخورد هاي مداوم و پيوسته خود، ديوارها و موج شكن هاي ساحل را تسليم مي سازد و به كرنش در مقابل اراده خود وا مي دارد و خود نيز به آرامش مي رسد. براي شما در هفته نامه صداي بوشهر آرزوي توفيق روزافزون در خدمت به استان دارم.
چند روز پيش رهبر انقلاب با مديران آموزش و پرورش جلسهاي داشتند؛ در آن جلسه مثل هميشه افراد حاضر با شعار «ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند» از سيد علي استقبال كردند؛ وقتي آيت ا... خامنهاي در خصوص تحول در آموزش و پرورش صحبت ميكرد به مردان حاضر روبروي رهبر معظم انقلاب نگاه ميكردم به خود ميگفتم اينان آيا واقعاً ميتوانند در آموزش و پرورش تحول ايجاد كنند هر چه سعي كردم به خود بقبولانم كه ميتوانند دلم رضا نشد وقتي سازمان آموزش و پرورش استانم را در اين چند سال ديدهام كه در آن هيچ تحولي نميبينم و سايه مرگ و دلمردگي بر آن افتاده است و همهي دستاندكاران هم ميدانند كه اين آموزش و پرورش اهل تحول نيست و آمارهاي رسمي 25% ترك تحصيل تا مقطع كلاس اول راهنمايي ميدهد كه اين يك فاجعه است نه اين وزير را در حد آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ميدانم و نه رؤساي آن در حد رؤساي سازمان آموزش و پرورش. آموش و پرورش ما آموزش و پرورشي فرسوده است و اگر رؤساي ما هنر داشته باشند وضع موجود را حفظ ميكنند، نه اهل تحولاند و نه تفكر تحول دارند. آن روز وقتي به چهره رهبر عزيزم نگاه ميكردم، احساس كردم علي واقعاً تنهاست و افراد روبرو افرادي نيستند كه علي انتظار آن را داشته و پيشنهاد تحول در آموزش و پرورش را به آنان ميدهد به راستي آن روز علي تنها بود.
من آنچه شرط بلاغ است با تو گفتم
تو خواه پند گير و خواه ملال
این روزها اخباری خوش از تعویض، تغییر و تحولات گسترده در سطح دستگاههای اجرایی به گوش می رسد.تغییراتی که بعضاً ضروری بوده و بایستی مدتها قبل انجام می پذیرفت.مدیرانی که مدیریت آنها به نحوی باعث ایجاد رکود در سطح سازمان خود و وظائف سازمانی گردیده اند.برای برطرف نمودن این معظل، تزریق روحیه نشاط وطراوت در سطح سازمان واحیاء وظائفی که راکد مانده و به دست فراموشی سپرده شده ، تغییر و تحولی جدی در سطح مدیران دستگاههای اجرایی مذکور طلب می نماید.امااینکه افراد جایگزین بایستی از چه شرایطی برخوردار باشندخود موضوعی مهم است که با تامل و براساس معیارهای قابل قبول انجام پذیرد.تغییراتی که از روی پیشنهادهای غیر کارشناسی و ارتباطات دوستانه و محفلی یا مصالح حزبی صورت گیرد تغییراتی است که قطع یقین با شکست مواجه می گردد.به عنوان نمونه دستگاههایی مثل سازمان آموزش وپرورش ،اداره کل امور اوقاف و خیریه ،شرکت آب و فاضلاب شهری،ستاد حوادث غیر مترقبه ، اداره کل ارشاد اسلامی،بنیاد مسکن انقلاب اسلامی از جمله دستگاههایی هستند که ضرورت تغییر در سطح مدیریت ارشد آن ضروری بنظر می آید.چراکه عملاً مشکلات و ناتوانی های مدیریتی آنان باعث شده که برخدماتی که بصورت مطلوب مردم از آن باید بهره ببرند تاثیر گذارده است.در این نوشتار تنها به اشاره در خصوص سازمان هایی چون بنیاد مسکن انقلاب اسلامی ،سازمان آموزش و پرورش و شرکت آب و فاضلاب شهری تاکید می نمایم که ضرورت تعویض مدیران آن بسیار ضروری بوده که بحمدالله این ضرورت توسط مسئولین هم احساس گردیده است و در صدر لیست دستگاههایی که مدیران آن باید تغییر نمایند قرار گرفته است.به عنوان مثال سازمان بنیاد مسکن انقلاب اسلامی که مدیریت در آن هیچگاه تغییر ننموده است و سالهاست که توسط یک نفر مدیریت می شود که سطح علمی آن در حد قابل قبولی نیست وحتی الان که زمان بازنشستگی وی فرا رسیده نیز این تغییر سرعت نگرفته و معطل مانده است از جمله دستگاههایی است که با توجه به اعتبار عمرانی بالا و حساسیت وظایف تسریع در معرفی فرد جایگزین بسیارضروری بنظر می آید ویااز هم گسیختگی سازمان آموزش و پرورش که تنها به دلیل انتصاب مدیریت آن در طی سالهای گذشته تا کنون تنها بر اساس ملاک های سیاسی و حذبی صورت گرفته است باعث شده که آموزش و پرورش به همه چیز توجه داشته باشد به غیر از آنچه که جزء وطائف اصلی آن است و انتصاب مدیر فعلی هم که با زدو بند های سیاسی و برای راضی نگه داشتن طیف خاصی انجام گرفت آموزش و پرورش را منحرف نموده است انتصابی که همه را متعجب ساخت و شاید کمتر کسی انتظار داشت که هدایت اين آموزش و پرورش در اختیار فردی قرار گیرد که به خط پایان رسیده است و کمترین اعتقادی هم به تغییر و نوآوری ندارد.حال وروز مدارس در دوره مدیریت وی بهترین ادعا برای این گفتار است .دورانی که تغییرات به شدت تحت تاثیر مصالح حزبی قرار گرفت و کیفیت آموزشی به شدت نزول نمود ومقوله پرورش در نظام آموزش و پرورش به ورطه فراموشی سپرده شد.و یا شرکت آب و فاضلاب شهری که با توجه به حساسیت خدماتی که در حیطه وظائف آن است می طلبد که مدیرارشد آن از زبده ترین افراد انتخاب شوند که متاسفانه عدم انتخاب صحیح و انتصاب یک مدیر غیر بومی موجب گردیده که سازمان را با چالشی جدی مواجه نموده و فعالیتهای سازمان را با رکود مواجه نماید و تنها به لطف آمار سازی موقعیت خود را حفظ نماید ایجاد نفاق و دو دستگی بین نیروهای بومی و غیر بومی و خروج تیم مدیریتی بومی ، بی اعتقادی و دهن کجی به پیمانکاران بومی و تمایل سپردن کار اجرای پروژها به پیمانکاران بی کار غیر بومی (شیرازی و کازرونی)،کمبود ها ی شدید آب در مناطق استان،نیمه تمام ماندن اکثر پروژه های اجرایی و راکد ماندن پروژه مهم و حیاتی فاضلاب از جمله معضلاتی است که مدیریت حال حاضر بهمراه داشته است که نتیجه ناتوانی و مشکلات مدیریتی تنها متضرر شدن مردم استان در دستیابی به حیاتی ترین نیاز خود بوده است که هنوز بعد از سالها برای مردم این سوال وجود دارد که آب مصرفی از سلامت لازم برخوردار هست یا نه ؟ با تمام ضرورتهایی که حس می شود که تغییر مدیریت دربنیاد مسکن ،آموزش و پرورش و شرکت آب و فاضلاب شهری ضروری می باشد اما با کمال تاسف خبرهای خوبی از جایگزین های مدیران فعلی این دستگاه ها شنیده نمی شود به این دلیل که برای تصدی این مسئولیتها گزینه هایی که معرفی گردیده اند در حد و اندازه دستگاههای مذکور نیست وسپردن مسئولیت هدایت آموزش و پرورش استان به یک فردی که کارنامه درخشانی نداردویاسپردن مسئولیت هدایت شرکت آب و فاضلاب شهری به یک فرد غیر بومی که از مرکز به مسئولین معرفی شده و مسئولین استان هم به رایزنی با وی پرداخته اندوهمین طوربنیاد مسکن که مدیر سازمان در مرکز کشور تاکید بر گزینه مد نظرش که غیر بومی است بسیار جای تعجب داردو به نظر می رسد با توجه به جواب معکوسی که در سپردن مسئولیت به یک فرد غیر بومی داشته ایم گفتن مثل معروف آزموده را آزمودن خطاست در این خصوص صادق باشد.در این راستا پیشنهاد می گردد مسئولین استان با تشکیل بانک اطلاعات مدیران و افراد واجد شرایط برای سمت های مدیریتی در رده های عالی برای سپردن سکان هدایت دستگاهایی که تغییرات مدیریتی در آن ضروری احساس می گردد . رجوع به ظرفیت های بومی استان نمایند و بدور از نگاه های سیاسی اقدام به انتخاب بهترین گزینه از میان گزینه های بومی بر اساس ملاک ها و معیارهای مقبول نمایند.تا استان بدست سرمایه های بومی آباد گردد.انشاا...